|
تا ان لب شيرين به سخن باز گشايي،خوش جلوه نمايي عید فطر مبارک بر همه مسلمانان روزه دار مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 5:35 توسط هاشم |
|
|
ايــن مثنـوي حديـــث پريــــشانـي مـن است بـــــشنو کـــه سوگنامه ي ويراني مـــن است امشـــب نـه اينکه شــام غريبـا ن گرفتــه ام بـــــلکه بــــه يمن آمدنت جـــان گــــرفتــه ام گفتي غزل بگو غزلـم، شــور و حـــال مرد بــعد از تـــو حس شعر فنــا شد، خيال مرد
گفتـــــــــم نــــرو تيره شـــــود زندگـــــانيـم بــــا رفتـنت بـــــه خـــــاک سيــــه مي نشانيم گفتــــي زميـن مجـال رسيـدن نــــمي دهـــد بر چشم بـــــاز مـــجا ل رسيــدن نــــمي دهد وقتـي نقا ب محور يک رنـــگ بـودن اسـت مـــعيـار مـــهرورزيمان سنــــگ بودن است
ديگر چه جاي دلخوشي و عشق بازي است اصـــلاّ کدام احمق از اين عشق راضي است اين عشـق نيست فاجعـه ي قـرن آهـن است مـــــن بـــودني که عاقبتش نيست بـودن است حــــالا بـــه حـرفــهاي غــريبت رسيــده ام فـــهميده ام که خــــوب تــــو را ،بد شنيده ام ![]()
حـق بـا تو بود،از غــم غربـت شــکستـه ام بــــــگذار صــــا دقانه بـــــگويم که خسته ام بيـــــزارم از تــمــام رفــيقــان نـــا رفـــيـق ايــــــنها چـــقدر فـــاصله دارند تــــا رفـيــق مـــن را بــــه ابتضــال نـبودن کــشانده انـد روح مـــرا بــه مسند پــــوچي نــــشانده انــد
تــــا ايـــن بـــرادران ريــاکار زنــــده انـــد ايـــــن گرگ سيــرتان جـفـاکار زنـــــده انـد يـــعـقوب درد مــي کشد و کـــور مــي شـود يــــوسف هميشه وصله نــــا جور مـــي کشد ايـــنجا نقـــاب شيـــر بــه کفتـار مــي زننــد مـــنصـور را هــــر آينه بـــــر دار مـي زنند ![]()
ايــنـجا کســي براي کســي، کس نـمي شود حتــــي عقـــــا ب در خور کرکـس نمي شود جــايي کـه سـهـم مرد به جـز تازيانه نيست حـــــق بــــا تو بود ماندنــمان عاقلانه نيست ما مــي رويم چـون دلمان جاي ديگر است ما مـــي رويم هــــرکه بــمانـد مخيـــر است
ما مــي رويم گـــرچه از الطـا ف دوستــان بر جـــاي جــاي پيکرمـان زخم خنجر است دل خــــوش نمي کنم به عثمان و مذهـبـش در دين مــا مــــلاک مسلمان ابــــوذر است ما مـي رويــم مقصدمـان نـا مـشخـص است هرجا رويم بي شک از اين شهر بهتر است
از سا دگي ست گر به کسي تکيه کرده ايم ايــنجا کـــه گرگ با سگ گــله برادر است ما مي رويــم مانــدن بـــا درد فـاجعه سـت در عـــرف ما نشستن يک مرد فاجعه ست ديـــريست رفتــــه اند اميـــــران قــــافلـــه مـــا مـانـده ايم وقــا فله پــــيران قــــــا فـله
ايـــنجا اگرچــــه با ب منو پاي لنگ نيست بـــــايد شتـــاب کرد مجا ل درنــــگ نيست بـــــــه درب آفتا ب پــــي باج مــي رويـــم مـــا هـم بــــدون با ل به معراج مـــي رويم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 9:9 توسط هاشم |
|
|
الله نور السّموت والأرض مثل نوره كمشكوةٍ فيها مصباحٌ المصباح في زجاجةٍ الزّجاجة كأنّها كوكبٌ دريٌّ يوقد من شجرةٍ مباركةٍ زيتونةٍ لا شرقيّةٍ و لا غربيّةٍ يكاد زيتها يضيء ولو لم تمسسه نارٌ نورٌ علي نورٍ يهدي الله بنوره من يشاء و يضرب الله الأمثال للنّاس و الله بكلّ شيءٍ عليمٌ.
خداوند نور آسمانها و زمين است داستان نورش به مشكاتي ماند كه در آن چراغي روشن باشد و آن چراغ در ميان شيشهاي است كه تلألؤش گويي ستارهاي است درخشان از درخت مبارك زيتون كه با آنكه شرقي و غربي نيست شرق و غرب جهان با آن فروزان است و بي آنكه آتشي روغن آن را برافروزد خود به خود جهاني را روشني بخشد كه پرتو آن نور بر روي نور قرار گرفته و خدا هر كه را بخواهد به نور خود هدايت كند و خدا اين مثلها را براي مردم ميزند و او به همه امور داناست* در خانههايي خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن ذكر خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند.
در بيان صفتهاي حضرت مسيح(ع) تعبير «جلابيب» نور به جاي «جيوب نور» به كار رفته است؛ و از جمله در مناظرة امام رضا(ع) با علماي نصاري آمده است كه:به جاثليق فرمود: اي نصراني آگاهيت نسبت به كتاب اشعيا(ع) چگونه است؟ گفت: حرف حرف آن را ميشناسم. پس به آن دو فرمود: آيا معناي اين كلام را ميدانيد؛ اي قوم همانا من صورت الاغ سواري را ديدم كه جلبابهايي از نور پوشيده بود و استر سواري را ديدم كه نورش همانند نور ماه بود.
ليظهره علي الدّين كلّه ولو كره المشركون. تا آن [دين حقيقي] را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند. نقل شده است كه ميفرمايد: خداوند اين دين را بر همه اديان ظاهر ميكند، در هنگام قيام قائم و ميفرمايند، خدا فرمود: الله متمّ نوره ولو كره الكافرون. و خدا ـ گر چه كافران را ناخوش افتد ـ نور خود را كامل خواهد گردانيد. يعني نور ولايت قائم.
در خانههايي كه خداوند اذن داده كه بلند مرتبه باشند» و پايان اين خانهها و برترين آنها بيت رسول الله و نور اوست كه در ميان اين نور امام مهدي(ع) هم ميباشد. غيبتي كه طولاني شدن آن وسيلهاي براي امتحان مردم است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:44 توسط هاشم |
|
|
ادله اى كه نقش انسان را در مقدرات شب قدر ثابت مى كند به شرح زير تقديم مى گردد:
اگر معنوياتى كه در شب قدر نصيب انسان شده و در زندگى آن ها تحولى آفريده, هيچ ارتباطى با آنان نداشته باشد و تنها به خدا و فرشتگان و نويسندگان مربوط باشد كه هر چه بخواهند, براى هر كس بدون ملاحظه حالاتش تقدير كنند در اين صورت مقتضاى حكمت و مصلحت اين است كه يا به هيچ كس هيچ ندهند و يا آنچه مى دهند, به همه يكسان و على السويه بدهند; در حالى كه ما مى دانيم همه بركات خداوندى در شب قدر براى بندگان سرازير مى گردد و با اختلاف و تفاوت به آنان داده مى شود; پس نتيجه مى گيريم تنها دليل اين تفاوت, كارها و اعمال و ميزان تلاش خود بندگان است و بس. نتيجه اينكه يكى از راه هاى رسيدن به اينكه آيا افراد در مقدرات منتخب قدر, صاحب نقش هستند يا نه, اين است كه ببينيم چه اندازه دگرگونى در همين شب با بركت در آنان ايجاد گشته است.
فردى به امام باقر(ع) عرض كرد: مراد و مقصود از اينكه شب قدر بهتر از هزار ماه است چيست؟ حضرت فرمودند: ((والعمل الصالح فيها من الصلاه والزكاه و انواع الخير خير من الف شهرليس فيها ليله القدر)) كار شايسته از قبيل نماز و زكات, صدقات و انفاقات و, انواع خوبى ها در آن شب برتر از هر كار شايسته اى است كه در مدت هزار ماه كه شب قدر در آن نيست, انجام شود. اگر كارهاى نيك بندگان و چند برابر پاداش آن تاثيرى در مقدرات و سرنوشت افراد در شب قدر ندارد, از گفتن و دانستن آن چه سودى عايد بندگان مى شود؟ اگر نزول قرآن در شب قدر و بيان كردن اين مطلب, سود و زيانى را متوجه هيچ كس نمى كند, چه انگيزه اى در اعلام اين شب نهفته است؟ اگر دانستن نزول فرشتگان, در نتيجه تلاش افراد سودمند نباشد, چرا بايد مردم در جريان آن باشند و دانستن آن چه گرهى از كار بندگان مى گشايد؟
مى دانيم كه كار بيهوده حتى از افراد عادى و معمولى پسنديده نيست, چه رسد به پروردگار آسمان و زمين كه هيچ كارى را بدون حكمت و مصلحت انجام نمى دهد. حكمت معرفى شب قدر به عنوان شبى كه قرآن در آن نازل شده و شبى كه مقدرات در آن سامان داده مى شود, اين است كه بنده سرنوشت و مقدرات خويش را به قرآن پيوند بزند و آن را سرمشق و سرچشمه فكر و عمل خويش قرار بدهد,اگر كردارش موافق با قرآن و در جهتآن باشد, عمل كننده بهآن سعادتمنداست واگر خداى نكرده مخالف با قرآن باشد, فاعل آن شقى خواهدبود.
اين همه اقبال و توجه به تشكيل اجتماعات با شكوه براى خواندن دعا و مناجات و راز و نياز و تضرع و ابتهال, همراه گريه وزارى و استغفار, برخاسته از يك واقعيت انكارناپذير است و آن دخالت انسان ها در سرنوشت خودشان است.
از حديث فوق, مى توان تاثير فراوان كارهاى انسان را بر سرنوشت او ارزيابى كرد. مى بينيم ابوبصير كه يك راوى زبردست و كار كشته در فن روايت است, با پيش بردن مرحله به مرحله سوال ها در صدد آن است كه ژرفاى شب قدر و اهميت عمل در آن شب را به دست آورد; امام(ع) هم, چنان بر اهميت عبادت در شب قدر پافشارى مى فرمايند كه رضايت نمى دهند بنده حتى اگر بيمار باشد, از نتيجه اعمال صالح خويش محروم گردد. نكته در خور توجهى كه تاثير انسان را مشخص مى كند, جمله پايانى امام(ع) است كه آن را به عنوان ريشه و علت تاكيد و تشويق بر عمل صالح بيان فرموده اند; آنجا كه فرمودند: ((و تقبل اعمال المومنين)); اعمال مومنان در شب قدر پذيرفته مى شود.
انسان با خواندن دعا از يك طرف, با ياد آورى لطف, گذشت, كرم, رحمت و بخشش بى پايان خداى مهربان او را در كنار و دستگير خويش مى بيند و نور اميد در دلش مى درخشد و از ديگر سو, با ياد آوردن سختى هاى جان كندن, تنگى و فشار قبر, گرفتارىهاى عالم برز, حساب و كتاب فرداى قيامت, شعله هاى دردناك و سوزان دوز و حسابرسى دقيق در صحراى محشر, تمام وجودش, سرشار از ترس و نگرانى گرديده و آنچه عيش و نوش است فراموش كرده و گذشته خود و آنچه بوده و كرده است را با آنچه بايد باشد مى سنجد و زيانى كه در گذشته متوجه وى شده است را در مى يابد و علاوه بر شك و ترديدى كه نسبت به راه و روش نا مطلوب خويش پيدا مى كند, ندامت سراسر وجودش را پر كرده و تصميمى سرنوشت ساز مى گيرد و مسير زندگى اش را دگرگون مى كند. اگر هم به اين مرحله نرسد, لااقل بر كردار خود بيشتر مواظبت خواهد داشت; زيرا بيم و اميدى كه دستاورد شب قدر است در مراحل زندگى به ياریش مى شتابد.
در مقابل, اگر كسى از دعا رو برگرداند و شب قدر را هم به غفلت سپرى كند, در همان جمود و غفلت, زندگى را به پايان خواهد برد و سرنوشتى شقاوت بار در انتظارش مى باشد. از گفتار فوق, اين نتيجه به دست مىآيد كه در واقع خود انسان وارد مسير سرنوشت خويش گشته و آن را تغيير مى دهد. گاهى براى پيمودن مسير مقدرات, بر بال دعا و گاه بر بال عمل مى نشيند; گر چه دعا هم نوعى عمل محسوب مى شود. بنابراين, دعا در شب هاى قدر كه يك كار اختيارى است منشااثر است و در سرنوشت افراد دخالت دارد; به همين دليل به آن سفارش اكيد شده است. علاوه بر سفارش شفاهى بزرگان دين و علماى اسلام به خواندن دعاها در طول سال, در شب هاى قدر تاكيد بيشترى بر اين امر شده است; پس حتما منشا اثر است وگرنه كار لغو و بيهوده از بزرگان سر نمى زند.
((انس بن مالك)) از پيامبر(ص) نقل كرده كه فرمودند:((ان هذا الشهر قد حضركم)); ماه مبارك به شما رو آورده است. ((و فيه ليله خير من الف شهر)); در اين ماه شبى است كه برتر از هزار ماه است. ((من حرمها فقد حرم الخير كله)); هر كس از فيض شب قدر محروم گردد, از تمام خيرات بى نصيب مانده است. ((ولا يحرم خيرها الا محروم)) و محروم نمى ماند از بركات شب قدر, مگر كسى كه خويشتن را محروم كرده است. روايات, بعضى از گناهان را مانع بهره بردارى گناهكار از شب قدر دانسته اند, از جمله آن كارها ميخوارگى يا ((دايم الخمر)) بودن و نيز آزار پدر و مادر است.
روايتى نيز از امام باقر(ع) وارد شده, در پاسخ به اين پرسش كه چرا شب قدر به وجود آمده و به عبارت ديگر فلسفه شب قدر چيست؟ ايشان مى فرمايند: ((و لولا ما يضاعف الله للمومنين, لما بلغوا ولكن الله عز و جل يضاعف لهم الحسنات)); اگر خداوند كارهاى مومنان را چند برابر نكند به سر حد كمال نمى رسند, اما از راه لطف كارهاى نيكوى آن ها را چند برابر مى فرمايد تا كاستى هايشان جبران شود. از اين روايت و روايت قبلى به خوبى مى توان فهميد كه مبنا و اساس, عمل صالح خود بنده است; هنگامى كه يك عمل صالح معمولى با زمانى پر بركت و مقدس همراه گردد, از ارزشى چند برابر برخوردار مى شود و گاه همراه شدن يك عمل صالح با ولايت و اعتقاد و امامت مى تواند انسان را به اوج شرافت برساند; پس, راز سعادتمند شدن انسان ها در شب قدر, عمل اختيارى صالحى است كه با عنايت خداوند, بركت يافته و چند برابر مى شود.
با آروزی قبولی طاعات .. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 4:12 توسط هاشم |
|
|
در پستى و بلندى آبشاران ميعادگاه عشق، پير طريقت را ديدم. از او ره پرسيدم، كجاييم و كجا رويم؟ ******************
بدون مقدمه و فقط به بهانه ماه مبارک رمضان، با حضرت سيدالساجدين (ع) همنوا ميشويم: « اي خدا! ما را در طول اين ماه به طاعتت مشحون ساز و ما را ياري کن که تمامي روزهايش را به روزه داشتن و همه شبها را به نماز و تضرع و زاري به درگاهت و خشوع و تذلل در پيشگاه عظمتت، به پايان رسانيم تا آنکه اين ماه، روز و شبش بر ما به غفلت و کوتاهي نگذرد. »
دستها بالا و بالاتر به دعايت و چشمها افتاده و خاکسار از صلابتت و قلبها خاضع و فروتن در خوف و رجاي قهر و مهرت. اي رحيم و اي مهربان! آن هنگام که بندگان گنهکارت پس از عمري غفلت رو بهسوي تو ميآوردند چه ميکردند و چهها ميگفتند؟ قطرهاي که از دريا جدا گشت و با طوفاني رفت، چه عذري بياورد؟ پيش تو چه عذر آورد که از مبدا و منتها آگاهي؟! فقط سپاس اي دريا، که اين تنها عبارتي است که قطره بازگشته از هزار ماجراي گيتي در عين وصالت سرميدهد. اگر آنچنان ميرفتم که دربارهام ميگفتند « فبعزتک لاغوينهم اجمعين » ، امروز چنان بازميگردم که خودت بخواني « اني اعلم مالا تعلمون » ؛ تا اينکه پس از سالها « اني معکم من المنتظرين » ، بار ديگر در شان وجود صلصال گرانمايهات آسمانها و زمين مترنم شوند باينکه « فتبارک ا... احسن الخالقين » و اينک که خود باري از قعر هزاران ظلمات فريادت ميزنم « ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين » مرا درياب و ناديده بگير از من، هر آنچه را که دور از تو تراشيدم، پرستيدم و شکستم. و آنگاه بيايند و ببينند، فرشتگان پاکآفريده و پاکسرشته و پاکخورده و پاکديده و پاکشنيده و پاکطينت و پاکاندامت؛ که چهسان صلصال دامنآلوده فکرآلوده چشمآلوده گوشآلوده حرامخورده هيچنديدهاي آهنگ بالا ميکند.! و چهطور ذره نکبتباري هواي خورشيد بر سرش ميزند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 3:59 توسط هاشم |
|
|
خبر را او هم شنيده بود، اما هنوز باور نمى كرد. يا دلش نمى آمد باور كند. دلتنگى غريبى به سراغش آمده بود. نمى دانست بعد از مرگ عثمان بن سعيد، نايب خاص امام زمان، چطور مى تواند با آن حضرت ارتباط داشته باشد. ياد آن روزها در دلش زنده شد. آن روز كه كشتى آرام به سوى بغداد پيش مى رفت. نگاهش را به دور دست شط دوخته بود و در فكر بود كه پدرش او را صدا كرد: محمد... پسرم... محمد...
- اين نامه مال شماست. مى ايستم تا جواب بدهيد. با تعجب به او و نامه نگاه كرد: از طرف كيست؟ - باز كنيد متوجه مى شويد. - آخر تو كه هستى؟ نام مرا از كجا مى دانى؟... من در اين شهر غريبم.. مرد سكوت كرد. محمد با عجله نامه را گشود و آن را كه به خطى خوش و زيبا نوشته شده بود خواند... باور نمى كرد. در نامه تمام مشخصات اموالى كه پدرش به او سپرده بود، ذكر شده بود. حتى جزئياتى كه خودش هم از آنها بى خبر بود. مثل رنگ پارچه ها و نقش سكه ها و... لحظاتى به فكر فرو رفت و به ياد وصيت پدرش افتاد: درباره اين اموال از خدا بترس و آنها را به صاحبش برسان. اين نامه علامت و نشانه اى است هر كس در بغداد از آن به تو خبر داد اين اموال را به او برسان.. . ديگر يك لحظه درنگ نكرد. با شتاب به خانه رفت و هر چه پدرش به او سپرده بود آورد و به آن فرستاده داد و نامه را برداشت تا با خود داشته باشد. مرد هم بدون هيچ حرفى اموال را گرفت و رفت... بعد از آن اتفاق، روزها كنار شط قدم مى زد و انتظار مى كشيد. انتظارى غريب همراه با دلتنگى. ديگر مثل روزهاى اول، زيباييهاى كناره شط برايش جذاب نبود. خودش هم نمى دانست اين دلتنگى از كجا به سراغش آمده. شب كه به خانه مى رفت با خودش فكر مى كرد امروز هم گذشت و كسى به سراغم نيامد. فقط همان يكبار... من كه همه اموال را بدون كم و كاست تحويل دادم... شايد هم به خاطر اينكه تصميم داشتم با اموال مردم خوش بگذرانم، آقا از من دلگير شده... من قابل اعتماد نيستم. كاش حتى يك لحظه هم اين فكر به سراغم نيامده بود... بعد از ظهر ملايمى بود. دلتنگ و تنها كنار شط قدم مى زد و به آب نگاه مى كرد كه متوجه سوارى شد كه از دور به سويش مى آمد. دلش فرو ريخت. ايستاد. سوار به او كه رسيد پرسيد: محمد بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى تو هستى؟ نگاهش كرد: بله... - اين نامه براى شماست. جواب هم نمى خواهد. خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 23:17 توسط هاشم |
|
|
شوق نشستن پاي سفره اي كه بر بال ملائك گشوده شده چنان شورانگيز است كه زير سقف خانه مسلمانان هيچ چراغي در اين ظلمت شب خاموش نيست
راستي! در سالي كه گذشت چه قدر «انسان» بوده ايم؟ منظور از آن «انسان» هاي راستين است كه خدا، اشرف مخلوقات خطابشان كرد اين ماه يادآور جنگ "حنين" و حماسه پيكار پيامبر اسلام (ص) با مشركان و خاطره جنگ سپاه روم با مسلمانان در منطقهاي به نام "تبوك" است. ماه رمضان، حماسه شيرين فتح مكه، جنگ بدر و طائف را براي مسلمانان به ياد ميآورد. رمضان ماه ميلاد حضرت سليمان بن داوود پيامبر و امام حسن مجتبي (ع)، دومين اختر تابناك آسمان ولايت است. رمضان يادآور شب معراج پيامبر اسلام (ص) است كه از خانه "ام هاني" خواهر اميرالمؤمنين (ع) در مكه مكرمه سوار بر "براق" به معراج رفت. رمضان يادآور خاطره بامدادي است كه امير مؤمنان علي (ع) در مسجد كوفه به دست شقيترين افراد، در محراب عبادت ضربت خورد رمضان ماه ضيافت االهی ماه تابيدن نور ايمان بر قلبها، ماه عروج به سوي قلههاي بلند رستگاري، ماه راز و نياز با حضرت حق، ماه پرواز روح تا اوج ملكوت، ماه شكستن سنگرهاي شرك دروني و بازنگري در خرابيهاي خانه جسم و جان است.و زیانکار کسی است که رمضان بگذرد و او در کوره روزه نگدازد و پاک نشود. خسران زده کسی است که ماه مغفرت بر او بگذرد و غفران الهی شامل حالش نشود و حالش تحول نیابد. مگر ما چقدر فرصت «تجدید دیدار» با «فطرت» داریم؟
اباذر غفاری « ابوذر غفاری» (جندب بن جناده) از قبیله غفار و از پیشگامان در اسلام بود. او را چهارمین یا پنجمین مسلمان تاریخ میدانند. پیامبر اسلام در مورد او فرمود:«خداوند ابوذر را مورد رحمت خویش قرار دهد. او تنها زندگی میکند، تنها میمیرد و تنها محشور میشود.» و نیز درباره صراحت و صداقتش فرمود:«در زیر آسمان آبی و بر روی زمین خاکی راستگوتر و صریحتر از ابوذر نیست.» در دوره خلافت عثمان و حیف و میل و بذل و بخششهای حکومت به بنی امیه، ابوذر به انتقاد و افشاگری علیه حکومت روی آورد. به همین دلیل به شام و سپس به ریذه تبعید شد. امام علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام و عمار و عبدالله بن جعفر او را به هنگام تبعید به ربذه مشایعت کردند.
ابوذر از کسانی بود که به قصد همراهی با پیامبر در جنگ تبوک از مدینه خارج شد ولی ضعف و لاغری شترش باعث شد از لشگر اسلام عقب ماند. ابوذر که چنین دید، تصمیم گرفت با پای پیاده راه بیفتد و خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله برساند. علی علیه السلام .. در مسجد مشغول نماز بود و ابوذر غفاری نیز در گوشهای نشسته بود. مردی نزد ابوذر رفت و گفت:« به من بگو چه کسی را از همه بیشتر دوست میداری، زیرا به خدا سو گند، می دانم که محبوبترین فرد نزد تو، محبوبترین فرد نزد رسول خداست .. .»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 23:40 توسط هاشم |
|
|
مالک اشتر مالک بن حارث عبد یغوث نخعی معروف به مالک اشتر یکی از امرای شجاع و بزرگ بوده است. وی بر قوم خود ریاست داشت و در جنگ یرموک شرکت کرد و یک چشم خود را از دست داد. از شیعیان مخلص امیر المومنین و از فرماندهان بزرگ و شجاع آن حضرت بود که در جنگ جمل و جنگ صفین امام را همراهی میکرد و رشادتها و جانفشانیهای او در این پیکارها در تاریخ مضبوط است.
جنگ یرموک یرموک جایی است میان نهر اردن و بحر لوط که در سرزمین شام واقع است. با آغاز خلافت ابوبکر فتوحات مسلمین آغاز شد، ابتدا جزیرة العرب و سپس عراق را تصرف کردند. پس از آن متوجه منطقه شامات شدند.
جنگ جمل پس از آن که مردم با امام علی علیه السلام ... بیعت کردند، عملکرد او در تقسیم بیت المال و عزل و نصب فرمانداران، خشم عدهای را برانگیخت. طلحه و زبیر که با علی علیه السلام بیعت کرده بودند، آرزوی فرمانداری بصره و کوفه را در سر داشتند، ولی علی علیه السلام با درخواست آنان موافقت نکرد. آنها نیز به بهانه زیارت خانه خدا، مدینه را به سوی مکه ترک کردند. جنگ صفین جنگ صفین از مهمترین نبردهای زمان خلافت امام علی علیه السلام بود که در سال 37 هجری بین آن امام بزرگوار و معاویه ابن ابی سفیان در سرزمین صفین که در ناحیه غربی عراق بین رقه و یالس قرار دارد رخ داد، و از همین رو به جنگ صفین شهرت یافت.
امیرمؤمنان خلیفه مسلمانان بار دیگر، پس از نبرد جمل ، جریر ابن عبدالله را برای مذاکره و گرفتن بیعت از معاویه به شام فرستاد، اما معاویه این بار هم تسلیم نشد بلکه به بهانه خونخواهی عثمان سپاه شام را برای مقابله با امام علی علیه السلام آماده ساخت.
به این ترتیب، جمع زیادی از سپاه عراق با دیدن این صحنه دست از جنگ کشیدند. سرانجام جنگ صفین با ماجرای حکمیت به پایان رسید و به شکست سپاه امام علی منجر شد. بشنــو از قــرآن، چــه نيكو دم زنــد * * * زخــمــــه بــــر ســــاز دل آدم زنــــــد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 22:2 توسط هاشم |
|
|
واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافت خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش میباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان. و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته میگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است. در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمیكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا میدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار میگیرد و میگويد: آب كم جو تشنگى آور به دست ...تا بجوشد آبت از بالا و پست... تا سقا هم ربهم آيد جواب.. تشنه باش الله اعلم بالصواب.. زين طلب بنده به كوى حق رسيد... درد مريم را به خرما بن كشيد .... اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده. حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش درهای بهشت به روی آدمیان دارد.ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن، ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست.
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : رمضان ، بدين سبب رمضان ناميده شده است كه گناهان را مىسوزاند .
منت خدای را عزو جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.هر نفسی که فرود می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود از دست و زبـــــان کـــه برآیـــد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 20:56 توسط هاشم |
|
|
حتي پيش از رسيدنش ، عطرش به مشام مي رسد ، احساسش مي کني. با ژرف ترين لايه هاي روحت ، آمدنش را احساس مي کني و دلت ، آرام و قرار از کف مي نهد. ثانيه ها ، بي شتاب ، از پي هم مي گذرند اما گريزي از ضربان شتابناک قلبت نداري. شميم مينوي حضورش را با مشام جان بوييده اي و ذاتت با حرمت و کرامت آن در آميخته.
از همين چند روز پيش ، بار دنيا را از دوش برداشته اي ، در اين ايستگاه ايستاده اي ؛ با لبهاي تفتيده ، با گونه هاي فرو رفته و نگاهي که از آن شوق انتظار مي تراود. همين جا ايستاده اي ، در همين ايستگاه ، منتظر طلوع هلال يار ، تا حلالش را حلال بداني و حرامش را حرام ، تا در تجليل جلالتش از گذرگاه هاي ممنوع بازگردي و اندرون خاليت را برايش به ارمغان آوري که آمده است بر آن نور کبريا ببارد. وقتي که بار دنيا را بر زمين مي گذاري و در جايي مي ايستي که زمين ، آني درنگ مي کند تا شريف ترين ماه خداوند از عرش فرود آيد ، تازه مي فهمي که مي تواني سبکتر هم باشي ، پري در برابر وزش نسيم هاي بهشتي ، ابري آماده فرو باريدن ، قطره اي که در آرزوي حرير بخار ، به تف خورشيد تن مي سپارد. اين مسير رمضان است. راهي ميان بُر در ميان تمام راههاي گشوده دنيا که تو از باز رفتن و باز آمدن در آنها خسته شده اي. راهي نه ، که ماهي بايد در طلوع سيمگونش روحت را صيقل دهي و به شفافيت برسي تا ملائک بر تو وارد شوند ، تا عرش را با ذره ذره وجودت دريابي.
شبهايي فرا مي رسند... شبهايي که شهابهاي سرگشتگي و شيدايي را از عميق ترين لايه هاي روحت جمع مي کني تا بالا بروند و بالايت ببرند ، شبهايي که قرآن بر سر مي نهي تا سر به عرش بسايي ، شبهايي که تا رسيدن به آنها جلا گرفته اي ، سوده شده اي ، سبک شده اي ، به سبکي بال فرشتگان ، و حضور آنان را در خود و کنار خود احساس کرده اي. ماهي فرا مي رسد که در شبهاي آن درهاي آسمان گشوده مي شوند و انس و ملک به عادت ديرين به ديدار هم مي شتابند، آن فرشتگاني که بر آدم سجده کردند و آن آدمياني که عهد بشکستند و اندوهگين به ملکوت مي نگرند و در اشتياق بازگشتن درگدازند که بهشت را از کف دادند اما آن را به ارث بردند و در آن جاودان خواهند بود. رمضان آزموني است براي دلهاي ترساني که بايد نزد پروردگارشان بازگردند و اينک ماهي فرا مي رسد که همه پيامبران در انتظارش بودند و همه اولياء در تعظيم آن به خشنودي رباني دست يافته اند ، ماهي که در آن پله هاي تقرب خداوندي تا کهکشان ها کشيده شده است و با همه ازدحام آن ، کافي است گامي برداري تا برسي ، همانند ميوه اي که وقت چيدن آن است ، همانند غريبي که به وطن باز گشته است.
ميوه باش ، برس و چيده شو. غريب باش ، بازگرد و آشنا شو که در اين ماه ، کسي تو را صدا مي کند که بهشت را سزاوارت مي داند. در نقطه اي بايست که وقتي نامت را مي خواند ، صدايش را بشنوي. جاي خود را در اين ازدحام پيدا کن تا از عقاب و عتاب در امان باشي و شولاي ثواب نصيبت گردد.از دنيا سير شو تا گرسنه الوهيت شوي ، و دامن از هفت دريا بشوي تا اقيانوس هاي آن جهان تشنه تو شوند. بندگي کن تا با تقديري که در ليله القدر بر تو نازل مي شود برکت عجين شود: کاندرين طوفان نمايد هفت دريا شبنمي. و اينک ماه سبقت گرفتن از دنيا فرا مي رسد. ماه پيش افتادن از دوران زمين و دور شدن از تفرعن فرشيان و هماهنگ شدن با آواهاي کهکشان و هم نوا شدن با ترنم عرشيان.
برخيز! دامن بيفشان ، غبار اين خاک کهنه را از جامه روح بتکان ! خضر رمضان با چشمه هاي لايزالش تو را انتظار مي کشد. آنچنان که او تو را مي خواهد ، تو او را بخواه ! ببين ، سينه ات را بشکاف و قلبت را در دستهايت بگير و راه بيفت ! در اين ازدحام هر کسي با وزن قلبش از دروازه هاي آسمان عبور مي کند. الحمدلله الذي جعل من تلک السبل شهره شهر رمضان شهر الصيام و شهر الاسلام و شهر الظهور و شهر التمحيص و شهر القيام الذي انزل فيه القران هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 17:37 توسط هاشم |
|