
|
حتي پيش از رسيدنش ، عطرش به مشام مي رسد ، احساسش مي کني. با ژرف ترين لايه هاي روحت ، آمدنش را احساس مي کني و دلت ، آرام و قرار از کف مي نهد. ثانيه ها ، بي شتاب ، از پي هم مي گذرند اما گريزي از ضربان شتابناک قلبت نداري. شميم مينوي حضورش را با مشام جان بوييده اي و ذاتت با حرمت و کرامت آن در آميخته.
از همين چند روز پيش ، بار دنيا را از دوش برداشته اي ، در اين ايستگاه ايستاده اي ؛ با لبهاي تفتيده ، با گونه هاي فرو رفته و نگاهي که از آن شوق انتظار مي تراود. همين جا ايستاده اي ، در همين ايستگاه ، منتظر طلوع هلال يار ، تا حلالش را حلال بداني و حرامش را حرام ، تا در تجليل جلالتش از گذرگاه هاي ممنوع بازگردي و اندرون خاليت را برايش به ارمغان آوري که آمده است بر آن نور کبريا ببارد. وقتي که بار دنيا را بر زمين مي گذاري و در جايي مي ايستي که زمين ، آني درنگ مي کند تا شريف ترين ماه خداوند از عرش فرود آيد ، تازه مي فهمي که مي تواني سبکتر هم باشي ، پري در برابر وزش نسيم هاي بهشتي ، ابري آماده فرو باريدن ، قطره اي که در آرزوي حرير بخار ، به تف خورشيد تن مي سپارد. اين مسير رمضان است. راهي ميان بُر در ميان تمام راههاي گشوده دنيا که تو از باز رفتن و باز آمدن در آنها خسته شده اي. راهي نه ، که ماهي بايد در طلوع سيمگونش روحت را صيقل دهي و به شفافيت برسي تا ملائک بر تو وارد شوند ، تا عرش را با ذره ذره وجودت دريابي.
شبهايي فرا مي رسند... شبهايي که شهابهاي سرگشتگي و شيدايي را از عميق ترين لايه هاي روحت جمع مي کني تا بالا بروند و بالايت ببرند ، شبهايي که قرآن بر سر مي نهي تا سر به عرش بسايي ، شبهايي که تا رسيدن به آنها جلا گرفته اي ، سوده شده اي ، سبک شده اي ، به سبکي بال فرشتگان ، و حضور آنان را در خود و کنار خود احساس کرده اي. ماهي فرا مي رسد که در شبهاي آن درهاي آسمان گشوده مي شوند و انس و ملک به عادت ديرين به ديدار هم مي شتابند، آن فرشتگاني که بر آدم سجده کردند و آن آدمياني که عهد بشکستند و اندوهگين به ملکوت مي نگرند و در اشتياق بازگشتن درگدازند که بهشت را از کف دادند اما آن را به ارث بردند و در آن جاودان خواهند بود. رمضان آزموني است براي دلهاي ترساني که بايد نزد پروردگارشان بازگردند و اينک ماهي فرا مي رسد که همه پيامبران در انتظارش بودند و همه اولياء در تعظيم آن به خشنودي رباني دست يافته اند ، ماهي که در آن پله هاي تقرب خداوندي تا کهکشان ها کشيده شده است و با همه ازدحام آن ، کافي است گامي برداري تا برسي ، همانند ميوه اي که وقت چيدن آن است ، همانند غريبي که به وطن باز گشته است.
ميوه باش ، برس و چيده شو. غريب باش ، بازگرد و آشنا شو که در اين ماه ، کسي تو را صدا مي کند که بهشت را سزاوارت مي داند. در نقطه اي بايست که وقتي نامت را مي خواند ، صدايش را بشنوي. جاي خود را در اين ازدحام پيدا کن تا از عقاب و عتاب در امان باشي و شولاي ثواب نصيبت گردد.از دنيا سير شو تا گرسنه الوهيت شوي ، و دامن از هفت دريا بشوي تا اقيانوس هاي آن جهان تشنه تو شوند. بندگي کن تا با تقديري که در ليله القدر بر تو نازل مي شود برکت عجين شود: کاندرين طوفان نمايد هفت دريا شبنمي. و اينک ماه سبقت گرفتن از دنيا فرا مي رسد. ماه پيش افتادن از دوران زمين و دور شدن از تفرعن فرشيان و هماهنگ شدن با آواهاي کهکشان و هم نوا شدن با ترنم عرشيان.
برخيز! دامن بيفشان ، غبار اين خاک کهنه را از جامه روح بتکان ! خضر رمضان با چشمه هاي لايزالش تو را انتظار مي کشد. آنچنان که او تو را مي خواهد ، تو او را بخواه ! ببين ، سينه ات را بشکاف و قلبت را در دستهايت بگير و راه بيفت ! در اين ازدحام هر کسي با وزن قلبش از دروازه هاي آسمان عبور مي کند. الحمدلله الذي جعل من تلک السبل شهره شهر رمضان شهر الصيام و شهر الاسلام و شهر الظهور و شهر التمحيص و شهر القيام الذي انزل فيه القران هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 17:37 توسط کمند |
|