تبليغاتX
فرشتگان بی بال - ماه رمضــــــــــان..و معنای اصطلاحی آن .....

 

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و

لطافت خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس

و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش میباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان. و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته میگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است. در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه تر مى گردد، وهرگز به يك

جرعه بسنده نمیكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا میدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار میگیرد و میگويد: آب كم جو تشنگى آور به دست ...تا بجوشد آبت از بالا و پست... تا سقا هم ربهم آيد جواب.. تشنه باش الله اعلم بالصواب.. زين طلب بنده به كوى حق رسيد... درد مريم را به خرما بن كشيد .... اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده. حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش درهای بهشت به روی آدمیان دارد.ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن، ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست.
پروردگارا، ما را در این ماه، مبارک کن

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : رمضان ، بدين سبب رمضان ناميده شده است كه گناهان را مى‏سوزاند .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : در نخستين شب ماه رمضان ، درهاى آسمان گشوده مى‏شود و تا آخرين شب آن بسته نمى‏شود .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : اگر بنده ارزش ماه رمضان را بداند ، آرزو مى‏كند كه سراسر سال ، رمضان باشد .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : چون هلال ماه رمضان پديد آيد ، درهاى دوزخ بسته گردد و درهاى بهشت گشوده شود و شياطين به
زنجير كشيده شوند .

منت خدای را عزو جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.هر نفسی که فرود می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود
 است و بر هر نعمتی شکری واجب ـ
 

از دست و زبـــــان کـــه برآیـــد

کــز عهــده شکــرش بدر آیــــــد




باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده . پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبرد ـ

هـردم از عـمر می رود نفسی
چـون نگـه می کنم نمانده بسی
ای که پـنجاه رفت و در خـوابی
مگـر این پـنج روزه در یابی
خـجـل آنکـس کـه رفت و کار نساخت
کوس رحـلت زدند و بار نساخت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 20:56  توسط کمند | 
 
معرفی نامه



تقــــــــــــــــــدیم به مـــــــــــــــــــهدی موعود .



انديشه ات گل ميكند در ذهن صاف و ساده ام
آخر چه بودي كين چنين بر عشق تو دل داده ام
بعد از عبورت شوق تو در من معمايي شده
دل با همه وابستگي ، همراز تنهايي شده
آني شدم مبهوت تو وقتي كه من ديدم تو را
يا محو چشمت بودم و ديگر نفهميدم تو را
با جنگ بين عقل و دل گه گاه سازش كرده ام
يا اينكه شبها از خدا ، ديوانه خواهش كرده ام
شبها به يادت آنچنان با خود تفكّر مي كنم
از اينكه شايد ديدمت گاهي تكبّر ميكنم
مي آيد آن روزي كه تو در خانه ام مهمان شوي؟
آيا درست است اين همه از چشم من پنهان شوي؟...
امّا تو اينجا آمدي ، گفتم امانم مي دهي
يا اينكه رحمي مي كني ، خود را نشانم مي دهي
حالا كه آخر آمدي ، بايد دگر جرات كنم
بايد بگويم عاشقم ، از عشق تو صحبت كنم
نالان و گريان سرزدم، بر شانهء سخت زمين
گفتم تو را مي خواهم و تنها همين ، تنها همين
گفتم كه بي طاقت شدم از تو به تو مي گويمت
مي دانم اينجا هستي و از عمق جان مي بويمت
گفتم دلم شوريده و ديوانه است و بيقرار
نگذاري عمرم گم شود در لحظه هاي انتظار
دل بودنت را حس نمود چشمم حضورت را نديد
گوش دلم اهنگي از ساز عبورت را شنيد
دلگير و تنها بودم و درب اتاقم آمدي
شايد گمان كردي مرا ، اي مهربان ترسانده اي
من مطمئنم پشت در قرآن برايم خوانده اي
گفتم اسيرت گشته ام ، ديوانه ام دلواپسم
گفتي كه بي صبري نكن ، روزي به دادت مي رسم
گريان شدم ، حالا دگر در عشق تو گم گشته ام
مانند يك ديوانه اي در چشم مردم گشته ام
ديگر بيا تا كي كشم هر لحظه درد انتظار؟
اينكه هنوزم زنده ام بر حسب تقديرم گذار
ديگر نگو اينجا بمان ، يا اينكه عادت مي كنم _
از دست خود از دست تو ، از كي شكايت ميكنم؟
اما اگر مُردم بگو با من چه حاجت مي كني ؟
آيا شفايم را تو در روز قيامت مي كني ؟
قولي به قلبم داده اي ، بعد از خدا تنها كَسَم
گفتي كه بي صبري نكن روزي به دادت مي رسم
باشد هنوزم انتظار ، شايد كه عادت مي كنم
امّا به چشمي كه تو را بيند حسادت مي كنم.


عاشقانه ها

مســــــــــــــلم

دل نوشته های سابق
مهر 1385
شهریور 1385

عاشقان
علی فلسطینی..
غیرت
غافر..مرصاد
بیت العباس
یا فاطمه من عقده وا نکردم..میثم
داغ شقایق..سجده
یاداشت های یک گنهکار.ممتحن
رازیانه
عاشقان ولایت
حکایت روزگار بودن ..
لاهـــــــــــــــــوت
چــــــــــــــــــــکاد

گشت و گذار وبلاگی


 

 RSS

POWERED BY