تبليغاتX
فرشتگان بی بال - اباذر غفاری....

 شوق نشستن پاي سفره اي كه بر بال ملائك گشوده شده چنان شورانگيز است كه زير سقف خانه مسلمانان هيچ چراغي در اين ظلمت شب خاموش نيست

 

راستي! در سالي كه گذشت چه قدر «انسان» بوده ايم؟ منظور از آن «انسان» هاي راستين است كه خدا، اشرف مخلوقات خطابشان كرد

اين ماه يادآور جنگ "حنين" و حماسه پيكار پيامبر اسلام (ص) با مشركان و خاطره جنگ سپاه روم با مسلمانان در منطقه‌اي به نام "تبوك" است. ماه رمضان، حماسه شيرين فتح مكه، جنگ بدر و طائف را براي مسلمانان به ياد مي‌آورد. رمضان ماه ميلاد حضرت سليمان بن داوود پيامبر و امام حسن مجتبي (ع)، دومين اختر تابناك آسمان ولايت است. رمضان يادآور شب معراج پيامبر اسلام (ص) است كه از خانه "ام هاني" خواهر اميرالمؤمنين (ع) در مكه مكرمه سوار بر "براق" به معراج رفت. رمضان يادآور خاطره بامدادي است كه امير مؤمنان علي (ع) در مسجد كوفه به دست شقي‌ترين افراد، در محراب عبادت ضربت خورد

رمضان ماه ضيافت االهی ماه تابيدن نور ايمان بر قلب‌ها، ماه عروج به سوي قله‌هاي بلند رستگاري، ماه راز و نياز با حضرت حق، ماه پرواز روح تا اوج ملكوت، ماه شكستن سنگرهاي شرك دروني و بازنگري در خرابي‌هاي خانه جسم و جان است.

و زیانکار کسی است که رمضان بگذرد و او در کوره روزه نگدازد و پاک نشود. خسران زده کسی است که ماه مغفرت بر او بگذرد و غفران الهی شامل حالش نشود و حالش تحول نیابد. مگر ما چقدر فرصت «تجدید دیدار» با «فطرت» داریم؟

 

اباذر غفاری

« ابوذر غفاری» (جندب بن جناده) از قبیله غفار و از پیشگامان در اسلام بود. او را چهارمین یا پنجمین مسلمان تاریخ می‌دانند.
ابوذر از ساکنین شهر مکه نبود بلکه در اطراف آن شهر می‌زیست. وقتی خبر ظهور حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را شنید به مکه شتافت و اسلام آورد، سپس به میان قوم خود بازگشت و حتی در جنگ‌های  بدر و احد و خندق نیز شرکت نکرد. او پس از جنگ خندق به مدینه هجرت کرد.

پیامبر اسلام در مورد او فرمود:«خداوند ابوذر را مورد رحمت خویش قرار دهد. او تنها زندگی می‌کند، تنها می‌میرد و تنها محشور می‌شود.»

و نیز درباره صراحت و صداقتش فرمود:«در زیر آسمان آبی و بر روی زمین خاکی راستگوتر و صریح‌تر از ابوذر نیست.»
ابوذر پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از طرفداران امیرمومنان علی علیه السلام شد و از جمله چند نفری بود که از بیعت با ابوبکر خودداری کرد. می گویند او در فتح  بیزانس (روم شرقی) و قبرس در سال 23 قمری شرکت کرده و جزو سپاهیان مسلمانان بوده است.

در دوره خلافت عثمان و حیف و میل و بذل و بخشش‌های حکومت به بنی امیه، ابوذر به انتقاد و افشاگری علیه حکومت روی آورد. به همین دلیل به شام و سپس به  ریذه تبعید شد. امام علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام و  عمار و   عبدالله  بن جعفر او را به هنگام تبعید به ربذه مشایعت کردند.
ابوذر در سال 31 یا 32 قمری در ربذه در حالی که غیر از همسرش کسی در آن بیابان در کنارش نبود وفات یافت و عبدالله بن مسعود که با چند تن از افرادش از آنجا عبور می‌کرد، بر او نماز خواند و او را در همان جا به خاک سپرد.

 

 ابوذر از کسانی بود که به قصد همراهی با  پیامبر  در جنگ تبوک از مدینه  خارج شد ولی ضعف و لاغری شترش باعث شد از لشگر اسلام عقب ماند. ابوذر که چنین دید، تصمیم گرفت با پای پیاده راه بیفتد و خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله برساند.
سپاهیان اسلام که در منطقه‌ای مشغول استراحت بودند، دیدند کسی زیر آفتاب سوزان ظهر به سوی آنان می‌آید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:« کاش ابوذر باشد.»
اصحاب گفتند:« ابوذر است.»
رسول خدا فرمود:« به او آب دهید که تشنه است.»
به ابوذر آب دادند. پیامبر که دید ابوذر با خودش مشک آب دارد به او فرمود:« ای ابوذر، خودت آب داشتی ولی تشنه بودی؟»
ابوذر گفت:« بلی ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایت باد. در میان راه در کنار صخره ای آبی یافتم. چشیدم، دیدم آب گوارایی است. با خودم گفتم نمی نوشم تا دوست و محبوبم، رسول خدا، از آن بنوشد.»
پیامبر خدا به او فرمود:« ابوذر، خداوند تو را رحمت کند که تنها زندگی می‌کنی، تنها می‌میری، تنها محشور می‌شوی و تنها داخل بهشت می‌شوی. بعد از مرگت گروهی از مردم سعادتمند عراق ، غسل و دفن و کفن و نماز تو را عهده دار خواهند شد.»

 علی علیه السلام .. در مسجد مشغول نماز بود و ابوذر غفاری  نیز در گوشه‌ای نشسته بود. مردی نزد ابوذر رفت و گفت:« به من بگو چه کسی را از همه بیشتر دوست می‌داری، زیرا به خدا سو گند، می دانم که محبوبترین فرد نزد تو، محبوب‌ترین فرد نزد  رسول خداست .. .»
ابوذر جواب داد:« آری، همین طور است که گفتی. به خدا سوگند آن شخص همان است که در حال نماز است.»
و به علی علیه السلام اشاره کرد.


 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 23:40  توسط کمند | 
 
معرفی نامه



تقــــــــــــــــــدیم به مـــــــــــــــــــهدی موعود .



انديشه ات گل ميكند در ذهن صاف و ساده ام
آخر چه بودي كين چنين بر عشق تو دل داده ام
بعد از عبورت شوق تو در من معمايي شده
دل با همه وابستگي ، همراز تنهايي شده
آني شدم مبهوت تو وقتي كه من ديدم تو را
يا محو چشمت بودم و ديگر نفهميدم تو را
با جنگ بين عقل و دل گه گاه سازش كرده ام
يا اينكه شبها از خدا ، ديوانه خواهش كرده ام
شبها به يادت آنچنان با خود تفكّر مي كنم
از اينكه شايد ديدمت گاهي تكبّر ميكنم
مي آيد آن روزي كه تو در خانه ام مهمان شوي؟
آيا درست است اين همه از چشم من پنهان شوي؟...
امّا تو اينجا آمدي ، گفتم امانم مي دهي
يا اينكه رحمي مي كني ، خود را نشانم مي دهي
حالا كه آخر آمدي ، بايد دگر جرات كنم
بايد بگويم عاشقم ، از عشق تو صحبت كنم
نالان و گريان سرزدم، بر شانهء سخت زمين
گفتم تو را مي خواهم و تنها همين ، تنها همين
گفتم كه بي طاقت شدم از تو به تو مي گويمت
مي دانم اينجا هستي و از عمق جان مي بويمت
گفتم دلم شوريده و ديوانه است و بيقرار
نگذاري عمرم گم شود در لحظه هاي انتظار
دل بودنت را حس نمود چشمم حضورت را نديد
گوش دلم اهنگي از ساز عبورت را شنيد
دلگير و تنها بودم و درب اتاقم آمدي
شايد گمان كردي مرا ، اي مهربان ترسانده اي
من مطمئنم پشت در قرآن برايم خوانده اي
گفتم اسيرت گشته ام ، ديوانه ام دلواپسم
گفتي كه بي صبري نكن ، روزي به دادت مي رسم
گريان شدم ، حالا دگر در عشق تو گم گشته ام
مانند يك ديوانه اي در چشم مردم گشته ام
ديگر بيا تا كي كشم هر لحظه درد انتظار؟
اينكه هنوزم زنده ام بر حسب تقديرم گذار
ديگر نگو اينجا بمان ، يا اينكه عادت مي كنم _
از دست خود از دست تو ، از كي شكايت ميكنم؟
اما اگر مُردم بگو با من چه حاجت مي كني ؟
آيا شفايم را تو در روز قيامت مي كني ؟
قولي به قلبم داده اي ، بعد از خدا تنها كَسَم
گفتي كه بي صبري نكن روزي به دادت مي رسم
باشد هنوزم انتظار ، شايد كه عادت مي كنم
امّا به چشمي كه تو را بيند حسادت مي كنم.


عاشقانه ها

مســــــــــــــلم

دل نوشته های سابق
مهر 1385
شهریور 1385

عاشقان
علی فلسطینی..
غیرت
غافر..مرصاد
بیت العباس
یا فاطمه من عقده وا نکردم..میثم
داغ شقایق..سجده
یاداشت های یک گنهکار.ممتحن
رازیانه
عاشقان ولایت
حکایت روزگار بودن ..
لاهـــــــــــــــــوت
چــــــــــــــــــــکاد

گشت و گذار وبلاگی


 

 RSS

POWERED BY