تبليغاتX
فرشتگان بی بال - شبهای قدر ...... ما شبی دست برآریم و دعائی بکنیم ...

در پستى و بلندى آبشاران ميعادگاه عشق، پير طريقت را ديدم. از او ره پرسيدم، كجاييم و كجا رويم؟
 گفت: جانا! دل با خود صاف‏دار! عشق را هدف كن! سفرى پرخطر و دراز است. در صحراى خشك سرزمين بى‏محبتى كه بنفشه‏ها مرده‏اند و گل‌هاى سرخ پژمرده‏اند و سبزه‏ها جامه غم بر تن كرده‏اند، فرود آمده‏اى. به ديار چهارده قلب رو، سراغ قلب چهاردهم را بگير و او را با خود به اين سرزمين آر. با آمدن او نسيم گل‌ها شروع به وزيدن مى‏كند و با انگشت در خانه خورشيد را مى‏زند و فلك را با خود همراه مى‏سازد و به خاك خشك اين سرزمين قدم مى‏نهد.
 و در ميعادگاه عاشقان چه زيباست به ميهمانى گل ها رفتن، از آن سوى مرزها قاصدك عشق را پذيرفتن، به پيشواز عشق رفتن، مقدم حق و عدالت را پاس داشتن.
و چه رؤيايى است يك حرف از هزاران حرف شنيدن!
 پس به گل‌ها بگوييد به ياد عطر خوش بوى دل‏انگيزشان تپّه‏ها و كوه‌ها و دشت‌ها را پشت‏سر گذاشته‏ام، به پرندگان بگوييد با بال‌هاى زيبا و رنگارنگ‌شان پر مى‏گيرم و به ياسمن‌ها و نيلوفرهاى سبز باغچه، به آسمان و درياى نيلى، به ستارگان درخشان و به ماه و خورشيد نورانى و خلوت و تاريكى شب و به روشنايى روز و دلتنگى غروب و خزان پاييز و به گلبرگ‌هاى ياس و شب‏بو بگوييد او به ديار شما مى‏رسد، با رخش سفيدش با هزاران حرف و حديث و سخن تا با نسيمى رونق‏بخش، هستى و وجود را معنا كند..

 ******************

 

بدون مقدمه و فقط به بهانه ماه مبارک رمضان، با حضرت سيدالساجدين (ع) همنوا مي‌شويم: « اي خدا! ما را در طول اين ماه به طاعتت مشحون ساز و ما را ياري کن که تمامي روزهايش را به روزه داشتن و همه شبها را به نماز و تضرع و زاري به درگاهت و خشوع و تذلل در پيشگاه عظمتت، به پايان رسانيم تا آنکه اين ماه، روز و شبش بر ما به غفلت و کوتاهي نگذرد. »
خدايا! چه بي‌بهانه شروع مي‌شوي اي دليل‌المتحيرين! هميشه بي‌مقدمه‌اي اي  اول‌الاولين! و چه ناپيداست پايانت اي بي‌منتها! بزرگتري از انديشه‌ام.! بزرگتر از تمام آنها که من مي‌شناسم. و بزرگتر از همه بتها که تمام بت‌پرستان تراشيده و پرستيده‌اند. بزرگتر از تمام بزرگ‌ها و البته بزرگترين  بزرگ‌ها فقط تويي! آنقدر با فيض و برکتي، که مي‌آفريني. آنقدر هدفمند و باحکمتي، که هدايت مي‌کني. آنقدر گسترده و در دسترسي که مقصود دعايي. و آنقدر نزديکي؛ که رگهاي گردنم به فاصله کم تو با من رشک مي‌برند.


و اما از حال پراکندگان در آسمان و زمينت؛ گروهي مشغول دعاي کميل‌اند؛ در مسجدي، زيارتگاهي، کنج خرابه‌اي، ... . گروهي در خلوت شبهاي تاريکشان شمعي سوسو مي‌کند. و نام نامدار تو صفحه دلهاشان را نورباران کرده است. گروهي چون من غافلند و خواب بر پلک‌هايشان سنگيني مي‌کند. و گروهي ساعتي مي‌شود. که خوابيده‌اند. اما تو، بيداري و نظاره‌گر! بي‌خواب و بدون چرت زدن. مي‌بيني؛ مي‌شنوي؛ مي‌داني. در گوشه خلوتي تمام مقصود يک عبادتگري. در کوچه تنگ و تاريکي تمام تکيه‌گاه يک غريبه‌اي. در خانه بي‌رمقي دلگرمي يک فقيري. و در مجلس انسي حلقه اول و آخر زنجير تسبيح و تقديس. يکي در پاي نخلي تو را چنين صدا مي‌زند: « الهي و ربي! من لي غيرک؟  » يکي آرام خفته بر بستر دلخواهش، اما در هر نفسي يادي از تو کرده و سپاسي از صميم قلب تقديمت مي‌کند. يکي از درد به‌خود مي‌پيچد و دلش مي‌خواهد که نيمي از پيکرش را از او جدا سازي، تا از دردش خلاصي يابد؛ « يامن اسمه دواء  ». يکي تازه رفته در زير چندين خروار خاک، به‌آرامي سخت‌گيري تنگناي قبر تنگ و تاريک را در مي‌يابد و تمام وجودش متوجه اين معنا مي‌شود که اي گشايش‌دهنده تنگناها.! يکي سرما مي‌کشد و تو را با نام گرماي پايان ناپذيري صدا مي‌زند. يکي ... ، يکي ... ، يکي ... ؛ اين‌همه ... ، اين‌همه ... ، اين‌همه ... .! با اين‌همه گناهکار در حال توبه چه مي‌کني؟ با اين‌همه توبه‌کار مشغول گناه چه؟ چه بزرگواري اي تنها خداي تمام قصه‌ها و چه زيبا، خوبي‌ها و بديهاي بندگانت را به پاسخي نيکوتر پاس مي‌داري.! و وقتي بندگانت را به آنچه آرزو داشتند، به خوبي مي‌‌نوازي و اشک در چشمانشان حلقه مي‌زند، ولي با هيچ‌کس نمي‌توانند بيان کنند که چه سر و سري با رحمت بي‌منتهايت داشتند، چه زيبا خدايي و بزرگي‌ات را اثبات مي‌کني و کوچکي بندگانت را به نظاره مي‌نشيني.

 


خدايا بندگان برگزيده‌ات از تو چه مي‌خواستند؟ کجاها و کي مي‌خواستند؟ و مهم‌تر اينکه تو چگونه مي‌دادي؟ چگونه راضي‌شان مي‌کردي؟ چگونه امتحان مي‌گرفتي؟ و چگونه ابرهاي نعمتت را بر کشتزارهاي پريشانشان فرو مي‌آوردي؟
دستها بالا و بالاتر به دعايت و چشمها افتاده و خاکسار از صلابتت و قلبها خاضع و فروتن در خوف و رجاي قهر و مهرت.
اي رحيم و اي مهربان! آن هنگام که بندگان گنهکارت پس از عمري غفلت رو به‌سوي تو مي‌آوردند چه مي‌کردند و چه‌ها مي‌گفتند؟ قطره‌اي که از دريا جدا گشت و با طوفاني رفت، چه عذري بياورد؟ پيش تو چه عذر آورد که از مبدا و منتها آگاهي؟! فقط سپاس اي دريا، که اين تنها عبارتي است که قطره بازگشته از هزار ماجراي گيتي در عين وصالت سرمي‌دهد. اگر آنچنان مي‌رفتم که درباره‌ام مي‌گفتند « فبعزتک لاغوينهم اجمعين  » ، امروز چنان بازمي‌گردم که خودت بخواني « اني اعلم مالا تعلمون  » ؛ تا اينکه پس از سالها « اني معکم من المنتظرين  » ، بار ديگر در شان وجود صلصال گرانمايه‌ات آسمانها و زمين مترنم شوند باينکه « فتبارک ا... احسن الخالقين  » و اينک که خود باري از قعر هزاران ظلمات فريادت مي‌زنم « ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين  » مرا درياب و ناديده بگير از من، هر آنچه را که دور از تو تراشيدم، پرستيدم و شکستم. و آنگاه بيايند و ببينند، فرشتگان پاک‌آفريده و پاک‌سرشته و پاک‌خورده و پاک‌ديده و پاک‌شنيده و پاک‌طينت و پاک‌اندامت؛ که چه‌سان صلصال دامن‌آلوده فکرآلوده چشم‌آلوده گوش‌آلوده حرام‌خورده هيچ‌نديده‌اي آهنگ بالا مي‌کند.! و چه‌طور ذره نکبت‌باري هواي خورشيد بر سرش مي‌زند.


خدايا؛ الان و در اين ساعت، از تو درخواست مي‌کنم با عجزي که برابر عجز تمام عاجزان است، و با اميدي که مثل يگانگي تو فقط به‌سوي تو روان است؛ به‌اينکه بديهاي سرنوشتم را در شب قدري عزيز و شريف با خوبي‌ها جايگزين کني. و از آنچه از خوبي‌ها که بر بندگان برگزيده‌ات نصيب کرده‌اي، نصيب من هم بکني. اين فقط طمع خام من در برابر درياي کرم توست، اما اگر در جهنم سوزاني که با دست خود افروخته‌ام، به سختي فريادت بزنم که کجا مانده‌اي اي آقاي مومنين؟ ؛ چه جوابي به من ناقابل مي‌دهي؟ يا نه اگر با صداي بلند اعلام کنم که اي اهالي جهنم، من يکي را دوست دارم که اگر بخواهد مي‌تواند مرا و هر که را دلش بخواهد به‌راحتي از اين عذاب برهاند، تو چه جواب موافق يا مخالفي بر کلمات پريشانم خواهي آورد؟ به سختي مي‌خواهم حس يک گمشده در بيابان و ظلمت را به خود بگيرم  و آنگاه با صدايي که زمين و زمان را بلرزاند، فريادت بزنم که اي روشنايي وحشت‌زدگان در تاريکي‌ها  ! شايد بدين بهانه سطل آب خنکي بر آتش جهنم من بريزي.

 


اي خداي توبه‌پذير! اينک مرا درياب که مانند ذغال افروخته در کوره‌اي، به خنکاي رحمتت مي‌انديشم و درياب کلوخي را که در بيابان عطش در جستجوي قطره آبي از باران لطيفت به خود مي‌پيچد.! آمين.

شهادت مولای متقیان را به تمامی مسلمین و شیعیان او تسلیت عرض میکنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 3:59  توسط کمند | 
 
معرفی نامه



تقــــــــــــــــــدیم به مـــــــــــــــــــهدی موعود .



انديشه ات گل ميكند در ذهن صاف و ساده ام
آخر چه بودي كين چنين بر عشق تو دل داده ام
بعد از عبورت شوق تو در من معمايي شده
دل با همه وابستگي ، همراز تنهايي شده
آني شدم مبهوت تو وقتي كه من ديدم تو را
يا محو چشمت بودم و ديگر نفهميدم تو را
با جنگ بين عقل و دل گه گاه سازش كرده ام
يا اينكه شبها از خدا ، ديوانه خواهش كرده ام
شبها به يادت آنچنان با خود تفكّر مي كنم
از اينكه شايد ديدمت گاهي تكبّر ميكنم
مي آيد آن روزي كه تو در خانه ام مهمان شوي؟
آيا درست است اين همه از چشم من پنهان شوي؟...
امّا تو اينجا آمدي ، گفتم امانم مي دهي
يا اينكه رحمي مي كني ، خود را نشانم مي دهي
حالا كه آخر آمدي ، بايد دگر جرات كنم
بايد بگويم عاشقم ، از عشق تو صحبت كنم
نالان و گريان سرزدم، بر شانهء سخت زمين
گفتم تو را مي خواهم و تنها همين ، تنها همين
گفتم كه بي طاقت شدم از تو به تو مي گويمت
مي دانم اينجا هستي و از عمق جان مي بويمت
گفتم دلم شوريده و ديوانه است و بيقرار
نگذاري عمرم گم شود در لحظه هاي انتظار
دل بودنت را حس نمود چشمم حضورت را نديد
گوش دلم اهنگي از ساز عبورت را شنيد
دلگير و تنها بودم و درب اتاقم آمدي
شايد گمان كردي مرا ، اي مهربان ترسانده اي
من مطمئنم پشت در قرآن برايم خوانده اي
گفتم اسيرت گشته ام ، ديوانه ام دلواپسم
گفتي كه بي صبري نكن ، روزي به دادت مي رسم
گريان شدم ، حالا دگر در عشق تو گم گشته ام
مانند يك ديوانه اي در چشم مردم گشته ام
ديگر بيا تا كي كشم هر لحظه درد انتظار؟
اينكه هنوزم زنده ام بر حسب تقديرم گذار
ديگر نگو اينجا بمان ، يا اينكه عادت مي كنم _
از دست خود از دست تو ، از كي شكايت ميكنم؟
اما اگر مُردم بگو با من چه حاجت مي كني ؟
آيا شفايم را تو در روز قيامت مي كني ؟
قولي به قلبم داده اي ، بعد از خدا تنها كَسَم
گفتي كه بي صبري نكن روزي به دادت مي رسم
باشد هنوزم انتظار ، شايد كه عادت مي كنم
امّا به چشمي كه تو را بيند حسادت مي كنم.


عاشقانه ها

مســــــــــــــلم

دل نوشته های سابق
مهر 1385
شهریور 1385

عاشقان
علی فلسطینی..
غیرت
غافر..مرصاد
بیت العباس
یا فاطمه من عقده وا نکردم..میثم
داغ شقایق..سجده
یاداشت های یک گنهکار.ممتحن
رازیانه
عاشقان ولایت
حکایت روزگار بودن ..
لاهـــــــــــــــــوت
چــــــــــــــــــــکاد

گشت و گذار وبلاگی


 

 RSS

POWERED BY